از وقتی مجتبی خامنهای به رهبری ايران رسید، کلمه «رسالت» مدام توی حرفها و پیامهاش تکرار میشه. این واژه فقط یه اصطلاح مذهبی نیست، بلکه حالا تبدیل شده به یه چارچوب سیاسی که باهاش نقش ایرانیها تو پروژه جمهوری اسلامی – و حتی بیرون از مرزها – رو دوباره تعریف میکنه.
از روزی که مجلس خبرگان انتخابش کرد، یعنی ۸ مارس، تا حالا تقریباً بیست پیام و بیانیه به نام خامنهای منتشر شده. تو این پیامها، از ارتش و مجلس گرفته تا زبان فارسی، حج، عید غدیر، خلیج عربى، تفاهمنامه با آمریکا و محور مقاومت، همه جور موضوعی رو پوشش داده.
اما چیزی که بیشتر از همه به چشم میاد، یک واژهست: «رسالت».
در سنت اسلامی، «رسالت» یعنی خدا یه پیامبر انتخاب میکنه و بهش ماموریت میده تا پیام الهی رو برسونه. خلاصه، یه کار مشخص برای یه آدم خاص.
همچنین بخوانید: تهدید ترامپ به ایران و بسیج ۱۴ میلیون داوطلب برای دفاع
رسالت در گفتمان مجتبی خامنهای
ولی مجتبی خامنهای دیگه فقط درباره پیامبرها حرف نمیزنه. تعریفش رو وسیعتر کرده و مستقیم مردم رو وسط آورده. مثلاً حرف از «رسالت ملت ایران»، «رسالت مردم»، «رسالت هنرمندان»، یا حتی «رسالت امت اسلامی» میزنه. مردم تو حرفهاش دیگه فقط شهروند یا رایدهنده نیستن، بلکه حامل یه پروژه تاریخی و یه پیامن که نه تنها به ایران مربوطه، بلکه بیرون مرزها رو هم درگیر میکنه.
این نگاه تو پیامی که برای مراسم حج داده بود، خیلی واضح بود. اونجا میگه: ملت ایران بعد ترور علی خامنهای «رسالت الهی» رو به دوش کشیده و تو هر جایی که لازم بوده، حضور پیدا کرده و همه رو شگفتزده کرده.
موضوعات مهم: سپاه پاسداران ایران.. قدرت پایدار و مقاومت در برابر تهاجم آمریکا
بعد هم این «رسالت ملت ایران» رو به «رسالت محور مقاومت» وصل میکنه و یه مرحله جلوتر میره، میگه الان نوبت «رسالت امت اسلامی» رسیده. یعنی پروژهای بزرگ که مردم ایران هستهش رو تشکیل میدن و بعد حوزه نفوذش به منطقه و دنیای اسلام کشیده میشه.
همین منطق تو پیامهای دیگهش هم تکرار شده. مثلا سر روز فردوسی، از هنرمندها خواسته با ثبت «بیداری مردم»، ماموریتشون رو انجام بدن. برای مجلس هم نوشته که نمایندهها باید خودشون رو با «ملتی که حامل پیامه» هماهنگ کنن.
با این تفاسیر مسیر پروژه اینه: اول مردم، بعد فرهنگ و هنر، بعد نهادهای رسمی، و در نهایت امت اسلامی و محور مقاومت.
برخی معتقدن این حرفها یعنی مجتبی خامنهای قرار نیست راه علی خامنهای رو قطع کنه، بلکه داره همون مسیر رو تو قالبه جدیدی ادامه میده. علی خامنهای سالها ایدهای درباره پنج قدم تا تمدن نوین اسلامی داده بود، از انقلاب اسلامی گرفته تا ساختن تمدن. اما به هر حال، برا رسیدن به این تمدن، فقط نهادها کافی نبوده – بلکه مردمی میخواست که خودشون رو بخشی از این پروژه بدونن.
اینجاست که مفهوم «ماموریت» یا همون رسالت مجتبی خامنهای معنی پیدا میکنه. یه جور چسب انسانی برای این پروژه. ملت میشه حامل پیام، هنر و مجلس و بقیه نهادها هم ابزار اجرای اون مسیر.
سیاست مقاومت
البته این ماموریت فقط محدود به داخل ایران نیست. مستقیما به بحث «مقاومت» ربط داره. اولین پیام خامنهای بعد تصدی رهبری درباره محور مقاومت بود و تاکید کرد لبنان، فلسطین، عراق، یمن تو این چارچوب قرار میگیرن. حتی وقتی بحث یادداشت تفاهم با آمریکا پیش اومد، گفت اولش شک داشت، اما بعد از گرفتن تضمین برای حفظ حقوق ایران و محور مقاومت، قبول کرده.
یه جای دیگه درباره خلیج عربى، سیاست مقاومت و ساختن یه «ایران قوی» رو به تولد نظم جدید منطقهای و جهانی ربط داده.
تحلیلگرها میگن تکرار اصطلاح «ماموریت» فقط یه حرکت تبلیغاتی نیست؛ بلکه باهاش رابطه مردم و دولت هم از نو داره تعریف میشه. مردم قرار نیست فقط مجری و پیرو باشن – اونها الان نیروی تاریخی با یک ماموریت خاصن، کسی که وفاداری داخلی و نقش منطقهای رو وصل میکنه و میخواد تو شکل دادن نظم جدید دخیل باشه.
در واقع، مجتبی خامنهای فقط پروژه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی رو بازسازی نمیکنه، بلکه داره براش زبان تازه میسازه – زبانی که توش مردم، دیگه فقط حامی رژیم نیستن، بلکه حاملان پیام شدن.
در نهایت، به نظر میرسه همین مفهوم «ماموریت» حلقه وصلی میشه بین دوران دوم و سوم رهبری جمهوری اسلامی، جوری که هم به ایدههای علی خامنهای درباره تمدن نوین اسلامی وفادار بمونه، هم جایی واسه جانشینش بده تا نقش مردم ایران تو پروژه نظام رو دوباره و به شکل خودش تعریف کنه.