حالا که جنگ به رهبری آمریکا علیه ایران به صدمین روز خودش رسیده، کمکم نشانههای تغییر مسیرش واضحتر شده است. اولش، همه چیز بهسرعت اتفاق افتاد. یک عملیات نظامی برقآسا که آمریکا و متحدانش چند پیروزی ابتدایی بهدست آوردند.
ولی رفتهرفته اوضاع تغییر کرد. حالا دیگر با یک بنبست خستهکننده طرف هستیم؛ هم سیاسی، هم نظامی، و حسابی هم برای آمریکا و متحدانش هزینهساز شده است. این گیر افتادن روی تصویر قدرت آمریکا در دنیا سایه انداخته و این سوال را ایجاد کرده که آمریکا چقدر واقعاً میتواند فقط با نیروی نظامی به اهداف سیاسیاش برسد.
موضوعات مرتبط: یوسف پزشکیان: قطع اینترنت در ايران مشکلات را حل نمیکند
۱۰۰ روز جنگ
.در هفتههای اول جنگ، همه چیز بر پایه همان “نمایش قدرت کوبنده آمریکا و اسرائیل” پیش میرفت. حملات شدید، نابود کردن زیرساختهای نظامی ایران، هدف گرفتن شخصیتهای کلیدی دولت و امنیت، از کار انداختن بخشی از زرادخانه نظامی و تحریمهای اقتصادی که عملاً تهران را خفه میکردند.
بر اساس همین تحلیلها، یکی از عجیبترین اتفاقات این بود که ایران توانست دوام بیاورد و بهنوعی خودش را بازیابی کند. نه فقط از نظر نظامی، بلکه از لحاظ سیاسی و اقتصادی هم خودش را جمعوجور کرد. برخلاف پیشبینیهای اولیه که میگفتند ساختار حکومتی ایران خیلی زود فرو میپاشد یا از هم میپاشد، عملاً در داخل کشور راههایی برای تطبیق و بازسازی پیدا شد.
همچنین بخوانید: پزشکیان: مذاکرات با واشنگتن در چارچوب منافع ملی انجام میشود

با اینکه ایران خسارتهای زیادی دید—از حذف فرماندهان ارشد گرفته تا تخریب تأسیسات حساس—تهران هم با حملات مستقیم و هم با راههای غیرمرسوم تلافی کرد. یکی از مهمترین ابزارهایش همین موقعیت جغرافیایی ایران در تنگه هرمز بود؛ جایی که یکی از اصلیترین راههای عبور نفت و گاز دنیاست.
گزارشها میگویند ایران با بازی کردن نقش خودش در تنگه هرمز، بازار جهانی انرژی را بههم ریخت و قیمت نفت و گاز را بالا کشید. این گرانی قیمت نه فقط به اقتصاد کشورهای واردکننده، بلکه حتی خود آمریکا هم فشار آورد و چیزی مثل “خستگی از جنگ” سر درآورد—هم به خاطر پولی که صرف جنگ شد و هم به خاطر شوکهای اقتصادی.
جنگ دوازده روزه
در این فضا، بعضی از کارشناسان و دیپلماتها هشدار دادهاند که مدل ایران در تنگه هرمز شاید الگویی برای درگیریهای آینده باشد. کشورهایی مثل چین میتوانند اگر زمانی اوضاع در جاهایی مثل تنگه مالاکا یا تنگه تایوان بحرانی شد، با تکیه بر همین کنترلهای دریایی، بدون درگیری نظامی مستقیم، فشار سیاسی و اقتصادی وارد کنند.
یکی از مشکلات اساسی هم این بوده که هدف آمریکاییها از همان اول شفاف نبوده است. یک روز حرف از جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتم است، یک روز حرف از نابودی موشکها، یک روز بحث جمعکردن شبکه نفوذ منطقهای و گاهی هم زمزمه تغییر رژیم، هرچند مستقیم نگفته باشند. همین سردرگمی باعث شده همه چیز پیچیدهتر شود و پیروزی یا شکست را نشود دقیق ارزشیابی کرد.
در مقابل، گزارشهای اطلاعاتی بینالمللی تأیید میکنند که حملات هوایی اخیر به تأسیسات هستهای ایران که اسمش را “جنگ دوازده روزه” گذاشتهاند، هیچ ضربه بنیادی و جبرانناپذیر به برنامه هستهای ایران نزد. حتی برخی قطعات کلیدی همچنان سالم ماندهاند یا دوباره فعال میشوند و از آن طرف، ایران بهسرعت دارد توان موشکیاش را بازسازی میکند.
در داخل ایران هم اوضاع آنطور که تحلیلگران غربی پیشبینی میکردند نیست. نه از هم پاشیده، نه فروپاشیده. برعکس، نیروهای جدیدی وارد حلقه تصمیمگیری شدهاند، مخصوصاً در سپاه پاسداران و ارتش که حالا نقش تاثیرگذارتری دارند و هماهنگی داخلی هم بیشتر به چشم میخورد.
همان گزارش تأکید میکند، با توجه به ساختار امنیتی و نظامی ایران، امید بستن به تغییر رژیم فقط با حمله نظامی اصلاً واقعبینانه نیست. فرماندهان سپاه، مخصوصاً آنهایی که جنگ ایران و عراق را دیدهاند، حالا تجربه فوقالعاده زیادی دارند و همین دانش و تجربه در بین نخبگان سیاسی و نظامی رخنه کرده است.
بدون مقایسه با جنگهای قبلی آمریکا—مثل افغانستان سال ۲۰۰۱ یا عراق سال ۲۰۰۳—این بار برای آمریکا همه چیز دشوارتر شده است. آن وقتها تقریباً زود رژیمها را سرنگون میکردند، ولی بعدش در گل پیچیدگیهای پایان جنگ گیر میافتادند.
در نهایت، نشانهها این را میگویند: نه خبری از یک پایان راحت و زودرس هست و نه هدفها روشناند. این جنگ بیشتر به یک درگیری بیپایان و فرساینده شبیه شده، جایی که ابزارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی درهم قاطی شدهاند و دیگر نمیشود خط خیلی روشنی بین جبهه جنگ، فشار اقتصادی یا دیپلماسی کشید.