ایران بین اعتراضات مردمی و چالشهای داخلی و خارجی در نوسان است: تحلیلی از وضعیت سیاسی کنونی
از دسامبر ۲۰۲۵، ایران موجی از اعتراضات گسترده مردمی را تجربه کرده است که ناشی از سقوط ناگهانی ارزش پول ملی و افزایش شدید تورم بوده است. آنچه که به عنوان یک جنبش اعتراضی اقتصادی محلی و به سرعت در حال تکامل آغاز شد، به تدریج به ناآرامیهای سراسری پایدار تبدیل شده و وضعیت را به یک چالش سیستماتیک برای رژیم اسلامی نزدیکتر کرده است. برآوردهای اولیه نشان میدهد که این اعتراضات منجر به هزاران کشته شده است که اکثر آنها تظاهرکنندگان بودهاند، زیرا نیروهای امنیتی تلاش کردهاند تا اوضاع را با زور کنترل کنند.

اعتراضات سراسری در ایران
آنچه این موج اعتراضات را از موارد قبلی متمایز میکند، نه تنها مدت زمان طولانی آنها، بلکه ترکیب اجتماعی متنوع آنهاست. بازار ایران، متشکل از بازرگانان و صاحبان مشاغل کوچک و متوسط، با وجود اینکه برای دههها یک پایگاه اجتماعی محافظهکار برای رژیم تشکیل داده بود، به ستون فقرات جنبش اعتراضی تبدیل شده است. مشارکت آشکار آنها در اعتراضات، به ویژه با توجه به فشارهای اقتصادی ناشی از تورم، سقوط ارز و اختلال در تجارت، به یکی از مهمترین ارکان مشروعیت رژیم اسلامی ضربه زده است.
فشارهای خارجی و تأثیر آنها بر مقاومت رژیم
شکنندگی رژیم با فشارهای خارجی، از جمله تضعیف به اصطلاح “محور مقاومت” و تشدید تنشها با ایالات متحده و اسرائیل، تشدید شده است. احتمال حملات ایالات متحده یا اسرائیل به زیرساختهای موشکی و هستهای ایران، منبع فشار مضاعفی بر نخبگان حاکم است، در حالی که نگرانیها همچنان ادامه دارد که قدرتهای خارجی ممکن است از ناآرامیهای داخلی برای فروپاشی خود رژیم اسلامی سوءاستفاده کنند.

نخبگان حاکم: منافع و اختلافات متقاطع
نخبگان حاکم در ایران را میتوان به سه گروه اصلی طبقهبندی کرد: نهاد مذهبی، دستگاه نظامی و امنیتی و طبقه تکنوکرات. از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، قدرت از طریق اتحادهای متغیر ناشی از شرایط سیاسی و اقتصادی، بدون هیچ اجماع ایدئولوژیک پایداری، بین این اجزا جابجا شده است.
اعتراضات کنونی تأثیر مستقیمی بر موقعیت روحانیت دارد، زیرا شعارها علیه علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب، و کل رژیم، به امری عادی تبدیل شده است که نشان دهنده رد آشکار اقتدار مذهبی به عنوان یک سیستم حکومتی است.
در مقابل، نهاد نظامی بین سپاه پاسداران و بسیج، که کاملاً به رژیم وفادار هستند، و ارتش منظم (ارتش)، که از نظر تاریخی وفاداری خود را به دولت و نه به هر ایدئولوژی مذهبی خاصی حفظ کرده است، تقسیم شده است. اگرچه ارتش منظم از سپاه پاسداران قدرت کمتری دارد، اما موضع آن میتواند در جریان اعتراضات تعیین کننده باشد: آیا سرکوب، بیطرفی یا فرار را انتخاب خواهد کرد؟
طبقه تکنوکرات موقعیت ضعیفتری دارد و سهم قابل توجهی از مسئولیت بحرانهای اقتصادی را بر عهده دارد، اما همچنین نماینده یک صدای میانهرو در درون رژیم است. برخی از چهرهها، مانند مسعود پزشکیان، علناً خواستار پایان خشونت علیه غیرنظامیان و گفتگو با رهبران اعتراضات شدهاند و تکنوکراتها را به رغم ظرفیت محدودشان برای اقدام مستقل، به افرادی تبدیل میکنند که بیشترین تمایل را به مذاکره در درون نخبگان حاکم دارند.
عوامل خارجی و نقش مخالفان
در خارج از نهادهای حاکم، رضا پهلوی، پسر شاه سابق ایران، با دعوت به مقاومت و افزایش حضورش در گفتمان عمومی، به عنوان یک نفوذ نمادین ظهور کرده است. با این حال، میزان حمایت او در درون دولت پنهان ایران مشخص نیست و پیشبینی میزان پذیرش بازگشت به سلطنت توسط جناحهای مذهبی، نظامی یا تکنوکرات غیرممکن است.
سناریوهای پس از اعتراضات
دو سناریوی احتمالی پس از اعتراضات وجود دارد:
اتحاد مداوم بین سپاه پاسداران و روحانیت: اگر اعتراضات به طور قاطع سرکوب شوند، رژیم به تحکیم شخصیت اقتدارگرای خود ادامه خواهد داد، سرکوب را تشدید میکند و پاکسازیهای گسترده را برای جلوگیری از هرگونه جنبش مشابه در آینده انجام میدهد.
اتحاد بین ارتش منظم و تکنوکراتها: اگر سپاه پاسداران و روحانیت تضعیف شوند، ممکن است یک دولت نظامی موقت و تکنوکرات ظهور کند که بر تثبیت دولت متمرکز است و به طور بالقوه مبانی اسلامی رژیم را به نفع یک چارچوب ملی مشخصتر رها میکند.