واقعیت اینه که مردم ایران حسابی تحت فشار اقتصادی قرار گرفتن. تحریمها، مشکلات منطقهای، و همین جنگها زندگی روزمره رو سختتر از قبل کردن.
قیمتها هر روز بالاتر میره و اغلب مردم دیگه مثل قبل نمیتونن خرید کنن؛ قدرت خریدشون واقعاً پایین اومده.

تو این وضع، دستمزدها یا همونقدر مونده یا با یه افزایش خیلی کوچیک مواجه شده. خیلیها دیگه حتی برای تامین خوراک و دارو به مشکل خوردن.
فقر داره بیشتر میشه و حتی طبقه متوسط هم کمکم داره آسیب میبینه. زیرساختهایی مثل برق، آب، و حملونقل هم حال و روز خوشی ندارن چون سرمایهگذاری کمه و تحریمها اجازه نمیدن تجهیزات و فناوریهای جدید وارد بشه. برق مدام قطع میشه، مخصوصاً وقتهایی که مصرف بالاست؛ دیگه انگار عادی شده.
خدمات بهداشتی و آموزش هم به خاطر بودجه کم روز به روز کیفیتش افت میکنه. اجارهبها، شهریه مدارس، و قیمت مواد غذایی اساسی مدام بالا میرن، و همین باعث میشه مردم بیشتر استرس بگیرن. برای جوانها هم وضعیت خیلی سختتره؛ بیکاری بالاست و شانسها محدودتر از همیشه به نظر میرسه.

بسیاری از ایرانیان به تنوع بخشیدن به منابع درآمد خود، از جمله روی آوردن به مشاغل موقت یا کمدرآمد، روی آوردهاند.
روندهای دیگری نیز در حال افزایش است، مانند کاهش مصرف، افزایش اتکا به حمایت خانواده و به تعویق انداختن تصمیمات مهم مانند ازدواج یا خرید خانه.
این بحران شکاف بین طبقات اجتماعی را افزایش داده است، به طوری که برخی از گروههایی که به ارز خارجی یا منابع درآمد خارجی دسترسی دارند، کمتر تحت تأثیر قرار گرفتهاند، در حالی که وضعیت اکثریتی که به درآمد داخلی وابسته هستند، رو به وخامت گذاشته است.