رژیم ایران دیگر کمبود موشک یا دستگاه امنیتی ندارد، اما مهمترین سلاحی را که مدتها بقای آن را تضمین میکرد، از دست داده است “ترس”.
پس از نزدیک به پنج دهه سرکوب داخلی و صدور هرج و مرج به خارج از کشور، رژیم تهران با لحظهای سرنوشتساز روبرو است که پایههای حکومتش را تهدید میکند و آن را در معرض یک بحران وجودی بیسابقه قرار میدهد.

بحران وجودی در تهران
طبق مقالهای در وبسایت “إم إس”، ايران همیشه برای بقا به یک فرمول دوگانه متکی بوده است: مطیع کردن جمعیت جوان و آگاه به سیاست با زور، و بازداشتن دشمنان منطقهای و بینالمللی خود با به رخ کشیدن تهدید یک جنگ تمامعیار که هیچکس خواهان آن نیست.
ترس، حلقه اتصال بین این دو جبهه بود: ترس ایرانیان از وحشیگری دولتی و ترس ایالات متحده، اسرائیل و متحدانشان از یک آتشسوزی گسترده منطقهای، اما این فرمول شروع به از هم پاشیدن کرده است.
در داخل کشور، ایرانیان علیرغم سرکوب، دستگیریها و اعدامها، در صحنهای که نشان دهنده یک تغییر روانشناختی عمیق در میان مردم است، به اعتراض ادامه میدهند، مردمی که دیگر اعتراض را خطری بزرگتر از سکوت نمیبینند.
در عرصه خارجی، اسرائیل و ایالات متحده تابوی رویارویی مستقیم را شکسته و بدون اینکه تهدید دیرینه رژیم مبنی بر شعلهور کردن منطقه تحقق یابد، به داخل ایران حمله کردهاند.
سالها، رژیم ایران با موفقیت از طریق نیروهای نیابتی خود، درگیریهای خود را مدیریت میکرد. این رژیم گروههای شبهنظامی را در لبنان، غزه، یمن و عراق مسلح و تأمین مالی میکرد و دشمنان خود را مشغول و از مرزهای خود دور نگه میداشت.

نجات رژیم
این رویکرد به آن مصونیت ضمنی میداد، زیرا پاسخها همیشه محدود به هدف قرار دادن نیروهای نیابتی بود، نه سر.
با این حال، حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نقطه عطفی را رقم زد. این حمله هزینه نادیده گرفتن شبکه تهدیدهای ایران را آشکار کرد و اسرائیل را بر آن داشت تا رویه تثبیتشده خود را کنار بگذارد و به خود رژیم حمله کند.
با کاهش اثربخشی نیروهای نیابتی و ضربات فلجکنندهای که به سیستمهای دفاعی و موشکی آن وارد شد، به نظر میرسید که توانایی بازدارندگی ایران به طرز خطرناکی فرسوده شده است.
امروز، رژیم خود را در میان دو گزینه به یک اندازه ناخوشایند میبیند، پذیرش امتیازاتی که هسته ایدئولوژی آن را به خطر میاندازد، یا ادامه سرکوب و رویارویی، با خطرات ذاتی فروپاشی داخلی و تشدید تنش خارجی.
خصومت با ایالات متحده و حکومت مطلقه دینی سیاستهایی نیستند که بتوان آنها را تغییر داد؛ آنها همان پایه و اساسی هستند که رژیم بر آن استوار است.
در این زمینه، سوالاتی در مورد نیات واشنگتن مطرح میشود. از سرگیری مذاکرات یا کاهش فشار ممکن است در یک مقطع حساس، به رژیم جانی دوباره ببخشد.
با این حال، این گزینه ممکن است صرفاً انفجار را به تعویق بیندازد، نه اینکه از آن جلوگیری کند، و میتواند همان بحران را بعداً دوباره ایجاد کند.
مرحله فعلی خطرات بزرگی را به همراه دارد. ناامیدی میتواند تهران را به سمت گزینههای تهاجمیتر، از تسریع برنامه هستهای گرفته تا تشدید سرکوب داخلی یا انجام عملیات در خارج از کشور، سوق دهد.
اما این مسیرها، به جای نجات رژیم، میتوانند انزوای آن را عمیقتر و فروپاشی آن را تسریع کنند.
آنچه امروز آشکار میشود این است که رژیم ایران دیگر مهمترین ابزار خود را کنترل نمیکند: ترس. و وقتی رژیمهای اقتدارگرا این سلاح را از دست میدهند، کل زرادخانه آنها از هرگونه ضمانت واقعی برای بقا خالی میشود.