با بررسی تولیدات سینمای ایران در سال ۲۰۲۵، یک واقعیت غیرقابل انکار آشکار میشود، تصویری که ایران در صحنه سینمای بینالمللی ارائه میداد، نه توسط فیلمهای دارای مجوز رسمی، بلکه توسط فیلمهایی که خارج از چارچوب نهادی دولت و اغلب در نقض آشکار سانسور و قوانین تحمیلی تولید شده بودند، شکل گرفته بود.
فیلمهای مستقل ایرانی، که بسیاری از آنها بدون مجوزهای رسمی و اغلب با نقض آشکار قوانین حجاب اجباری و سانسور ایدئولوژیک ساخته شده بودند، بر جشنوارههای بزرگ تسلط یافتند و جوایز برتر بینالمللی را به دست آوردند و این امر تغییر مرکز ثقل از “سینمای رسمی” به سینمای اپوزیسیون و شورش هنری را تأیید کرد.
سینمای مستقل ایران
جشنواره فیلم کن نقطه عطفی در این تحول بود، با یک فیلم ایرانی از “سینمای زیرزمینی” که برنده نخل طلا شد، پیروزی نمادینی که سال ۲۰۲۵ را به سالی استثنایی در تاریخ سینمای مستقل ایران تبدیل کرد.
در مقابل، اکثر تولیدات رسمی که در چارچوب سیستم سختگیرانه صدور مجوز ساخته شده بودند، نتوانستند حضور قابل توجهی در خارج از کشور، چه از نظر استقبال منتقدان و چه از نظر جوایز بینالمللی، به دست آورند.

پناهی پیشتاز میشود
فیلم “یک تصادف کوچک” ساخته جعفر پناهی، با کسب جایزه نخل طلا و تبدیل شدن به یکی از مورد انتظارترین فیلمهای فصل جوایز جهانی، با نامزدیهای احتمالی اسکار و گلدن گلوب، بر صحنه سینما تسلط یافت.
این فیلم، نقطه اوج جدیدی در کارنامه پناهی است که مدتهاست با سانسور و ممنوعیتهای چالشبرانگیز همراه بوده است.
نسل جوان با کلیشهها روبرو میشود
بسیاری از فیلمهای سال ۲۰۲۵، بازتابی از درگیری فزاینده بین نسل جوان و محدودیتهای اجتماعی و سیاسی تحمیلشده بر آنها بودند.
در جشنواره فیلم روتردام، فیلم «قطار خورشید» ساخته امیرعلی نوایی با روایت سنتی در هم شکست و سفری انتزاعی و نگرانکننده را ارائه داد که پیچیدگیهای واقعیت معاصر ایران را منعکس میکند.
در همان جشنواره، فیلم “گروه»”ساخته سهند کبیری در بخش “آینده روشن” به نمایش درآمد و فصلهایی از تاریخ اجتماعی به حاشیه راندهشده را مرور کرد و تصویری از نسلی ارائه داد که قوانین تحمیلشده بر خود را رد میکند.
جشنواره فیلم برلین فیلم “هزار و یک فریم” ساخته مهرنوش آلیا را به نمایش گذاشت، فیلمی که در ایران ساخته شده و زنان را بدون حجاب اجباری به تصویر میکشد. این اثر، علیرغم خطرات سیاسی ذاتی چنین آزمایشهایی، آزادی بصری را به طور یکپارچه با مضامین خود در هم میآمیزد.
تهران… شهرِ در معرض دید
چندین فیلم، تصاویر صریح و سازشناپذیری از تهران معاصر ارائه دادند.
فیلم “بیداد” ساخته سهیل بیرقی جایزه ویژه هیئت داوران را در جشنواره فیلم کارلووی واری به دست آورد.
این فیلم داستان زن جوانی از نسل Z را دنبال میکند که از آواز خواندن در ملاء عام منع شده و خیابان را به فضایی برای شورش فردی و جمعی تبدیل میکند.
در همان جشنواره، فیلم “تهران، با من باش” ساخته علی بهراد به نمایش درآمد که تصویری خام از زندگی جوانان در پایتخت ارائه میدهد. این فیلم همچنان در ایران ممنوع است.
تجربهگرایی رسمی بخش عمدهای از تولیدات سال را تحت الشعاع قرار داد.
تجربهگرایی و تبعید
فیلم “خرگوش سیاه، خرگوش سفید” ساخته شهرام مکری که در تاجیکستان فیلمبرداری شد، سبک خاص او یعنی برداشتهای طولانی و داستانسرایی دایرهای را ادامه داد و از محدودیتهای ایرانی فراتر رفت.
اولین فیلم علی فرهمند، “فقط صدا میماند”، به صورت سیاه و سفید، بدون دیالوگ و مملو از اشارات سینمایی ارائه شد.
در سینمای تبعید، فیلم «مردابشوی» ساخته عبدالرضا کاهانی، که با تلفن همراه فیلمبرداری شده بود، در جشنواره فیلم ادینبورگ برجسته شد. این فیلم به بررسی زندگی یک مرد ایرانی در کانادا با روابط مبهم با سفارت ایران میپردازد.
حافظه و مستند
حافظه در فیلم “آه، چه روزهای خوشی” ساخته همایون غنیزاده که برای اولین بار در تالین به نمایش درآمد، حضور پررنگی داشت.
این فیلم جمعی از ستارگان سینمای ایران را در اثری گرد هم آورد که تاریخ خانواده را با انقلاب پیوند میدهد.