در روزهای اخیر، ایران شاهد موج جدیدی از اعتراضات بوده است که از بازار بزرگ تهران آغاز شد و به سرعت به سایر نقاط پایتخت و چندین شهر بزرگ گسترش یافت.
این اعتراضات با تحصن و تجمع مغازهداران آغاز شد که با کاهش فروش، افزایش اجاره بها و کاهش سریع ارزش پول محلی تشدید شد.
با این حال، این اعتراضات به سرعت به تظاهرات عصرگاهی و شبانه در خیابانها تبدیل شد.
موج تازه اعتراضات ایران
در نظام سیاسی ایران، بازار از نظر تاریخی محل سازگاری و مصالحه بوده است تا رویارویی. توانایی بازرگانان در جذب فشار و یافتن راههایی برای بقا به رژیم کمک کرده است تا بحرانهای اقتصادی را پشت سر بگذارد. بنابراین، بازگشت بازار به اعتراضات علنی یک شاخص بسیار مهم است؛ این صرفاً مربوط به قیمتها یا مالیاتها نیست، بلکه نشانهای از این است که روشهای سنتی سازگاری دیگر مؤثر نیستند.
علل فوری اعتراضات اقتصادی و آشکار است. اقتصاد ایران در حال تقلا است، ارزش ریال همچنان در حال سقوط است، قیمتها سریعتر از درآمدها افزایش مییابند و بسیاری از بازرگانان دیگر نمیتوانند هزینههای اساسی مانند اجاره یا مالیات را پوشش دهند. حتی آن گروههایی که به طور سنتی از خطرات سیاسی اجتناب میکردند – به ویژه بازرگانان بازار – به نظر میرسد به نقطه شکست رسیدهاند. وقتی این بخش از جامعه شورش را به جای سازگاری انتخاب میکند، نشان دهنده شکست عمیق قرارداد اجتماعی سیستم است.
اعتراضات ماهیتی سیاسی به خود میگیرند
آنچه این دور از اعتراضات را متمایز میکند، سرعت سیاسی شدن آنهاست. شعارهای خیابانی دیگر محدود به مطالبات اقتصادی نیستند، بلکه مستقیماً خود رژیم را هدف قرار میدهند. این امر در زبان مورد استفاده معترضان مشهود است.
در موجهای قبلی اعتراضات، شعارهایی مانند «رضا شاه، روحت شاد» نمادین یا نوستالژیک تلقی میشدند، اما این تفسیر دیگر صادق نیست. اکنون، معترضان شعارهای صریحی مانند «این نبرد نهایی است، پهلوی برمیگردد» و «زنده باد شاه» سر میدهند و همانطور که در ویدیوهای منتشر شده و گزارشهای مطبوعات محلی دیده میشود، بدون هیچ تردیدی از سلسله پهلوی نام میبرند.
جامعه ایران از اعتراضات قبلی – به ویژه اعتراضات سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ – آموخته است که ابهام، شهروندان را از سرکوب محافظت نمیکند، بلکه به دولت اجازه میدهد تا خواستههای خود را تغییر شکل داده و تحریف کند. بنابراین، به نظر میرسد بسیاری از معترضان متقاعد شدهاند که اگر قرار است هزینهای بپردازند، بهتر است در مورد خواستههای خود شفاف باشند، که این امر جسارت جدیدی را در بیان مستقیم مواضع سیاسی ایجاد کرده است.
ظهور سلطنت
نمادگرایی مرتبط با سلسله پهلوی را نمیتوان به عنوان امری حاشیهای یا صرفاً نمادین نادیده گرفت. این امر نشان دهنده یک احساس سلطنتطلبانه رو به رشد در میان ایرانیان است که فراتر از نوستالژی صرف است. در عین حال، به جستجوی جایگزینی روشن و قابل شناسایی برای رژیم فعلی اشاره دارد.
برای بسیاری از ایرانیان، «پهلوی» نه تنها یک شکل ترجیحی از حکومت، بلکه تصویری از یک دولت سکولار، ملی و قابل پیشبینی است که توسط نهادهای روشن اداره میشود و نه پایبندی به ایدئولوژی مذهبی. میزان تطابق این تصویر با تاریخ، از ظهور آن به عنوان یک نقطه مرجع سیاسی روشن در مخالفت با رژیم فعلی، اهمیت کمتری دارد.
ماهیت ملی اعتراضات
درک این نکته بسیار مهم است که این اعتراضات چه چیزی را نشان نمیدهند: آنها نه در مورد جنسیت، قومیت یا هویت نسلی هستند و نه از زبان جنبشهای اجتماعی یا خرده فرهنگهای فعالان استفاده میکنند. ماهیت ملیگرایانه، با شعارهایی مانند «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، نشان دهنده نارضایتی از اولویتهای ایدئولوژیک رژیم در خارج از کشور و تمایل به تمرکز بر زندگی و کرامت در داخل کشور است.
واکنش دولت و تأثیر سیاسی آن
واکنش دولت این تفسیر را تقویت کرده است. رسانههای رسمی بین انکار، کماهمیت جلوه دادن اعتراضات و هشدار در مورد توطئههای خارجی یا بازگشت به سلطنت در نوسان بودهاند. این تردید، اضطراب رژیم را آشکار میکند، زیرا دولتهای امن به شعارهایی که آنها را حاشیهای میدانند توجه نمیکنند. توجه اغراقآمیز به اشارات پهلوی، نشان دهنده درک مقامات از معنای سیاسی پشت این شعارها است.
تاکنون، مقامات برای سرکوب ناآرامیها به پلیس و استفاده از نیروی محلی تکیه کردهاند. نیروهای سپاه پاسداران و بسیج به طور کامل مستقر نشدهاند. این خویشتنداری نشان دهنده اعتماد به نفس نیست، بلکه محاسبه دقیقی است، زیرا به نظر میرسد رهبری تشخیص داده است که هرگونه تشدید اوضاع میتواند خطرات قابل توجهی را در زمانی که ناامیدی اقتصادی با ترس در رقابت است، به همراه داشته باشد.
خطر مرحله فعلی
این مرحله هنوز نمیتواند به معنای کلاسیک آن یک انقلاب تلقی شود. شکافهای داخلی در دستگاه امنیتی هنوز ظاهر نشدهاند و آنچه اتفاق میافتد مجموعهای از اعتراضات است، نه فروپاشی کامل رژیم. با این حال، تاریخ نشان میدهد که این مرحله – زمانی که مشروعیت به چالش کشیده میشود و جایگزینی پیشنهاد میشود – اغلب خطرناکترین مرحله برای رژیمهای ریشهدار است و همچنین لحظهای است که بیشترین تعداد اشتباهات سیاسی رخ میدهد.
پیامدها برای سیاستگذاران
برخورد با این اعتراضات صرفاً به عنوان یک اختلال اقتصادی موقت یا درخواست اصلاحات، اشتباه بزرگی خواهد بود. جامعهای که جایگزینی برای نظام حاکم اعلام میکند، از خط قرمز مهمی عبور کرده است و دولتهای غربی و منطقهای باید توجه داشته باشند: فرضیات مربوط به ثبات دیگر با واقعیت همسو نیستند و استراتژیهای مبتنی بر پایداری رژیم ممکن است شکننده باشند.
حتی اگر اعتراضات فعلاً فروکش کنند، به سادگی ناپدید نخواهند شد. زبان تغییر کرده است، و همراه با آن، مرزهای آنچه میتوان علناً گفت نیز تغییر کرده است. بسیاری از ایرانیان دیگر نه درباره اصلاح سیستم، بلکه درباره جایگزینی آن صحبت میکنند، و این مرحله به ندرت با گذشت زمان کمرنگ میشود.