اعتراضات در ایران که در اواخر دسامبر به دلیل افزایش شدید قیمتها و کاهش شدید ارزش پول ملی آغاز شد، به بیشتر ۳۱ استان کشور گسترش یافته است که نشان دهنده تغییر خشم عمومی از درخواست برای بهبود شرایط زندگی به چالش مستقیم علیه بنیانهای نظام سیاسی حاکم است.
ناظران معتقدند که این ناآرامیها جدیترین آزمونی است که نظام حاکم از زمان اعتراضات سال ۲۰۲۲ که در پی مرگ زن جوان مهسا امینی در بازداشت پلیس امنیت اخلاقی رخ داد، با آن مواجه شده است، اعتراضاتی که متعاقباً از طریق سرکوب گسترده امنیتی سرکوب شدند.
رژیم ایران برای دههها هویت سیاسی خود را بر اساس سیاست رویارویی دائمی با ایالات متحده، اسرائیل و آنچه “امپریالیسم جهانی” مینامد، بنا کرده است انتخابی که هزینههای سنگینی را در جبهه داخلی به همراه داشته و اقتصاد، حکومت و ثبات اجتماعی را تابع اولویتهای ایدئولوژیک خارجی کرده است.

اعتراضات در سراسر ایران
با این حال، اعتراضات فعلی چیزی عمیقتر از نارضایتی صرف از وخامت شرایط زندگی را آشکار میکند.
این موارد نشاندهندهی اعتقاد فزایندهی بخشهای بزرگی از جمعیت ایران به این است که رژیم قادر به اصلاح یا حتی فراهم کردن حداقل سطح ثبات و عزت نیست.
این تغییر به وضوح در شعارهای معترضان مشهود است که بحران اقتصادی را به سیاست خارجی مرتبط میکرد، به ویژه شعاری که در چندین شهر طنینانداز شد: “نه غزه، نه لبنان… جانم فدای ایران”، که بیان روشنی از رد منحرف کردن منابع ملی به درگیریهای خارجی به قیمت امور داخلی است.
شعارهای فزایندهی “مرگ بر دیکتاتور”، که به رهبر عالی، علی خامنهای، اشاره دارد، همچنین نشاندهندهی یک چالش سیاسی رو به گسترش و ارتباط فزاینده بین بقای اقتصادی و تغییر اساسی در ساختار حکومت است.
اعتراضات بخشهای مختلف اجتماعی را در بر گرفت، که با اعتصاب در بازارهای تهران آغاز شد و سپس به دانشجویان، متخصصان و صاحبان مشاغل در استانهای مختلف گسترش یافت و حتی به شهرهای سنتی مذهبی وفادار به رژیم، مانند قم و مشهد، نیز رسید.

خواستههای مشروع
در مقابل، واکنش اولیهی مقامات محدود بود. دولت اعتراضات را پذیرفت و متعهد شد که به “خواستههای مشروع” رسیدگی کند.
با این حال، درگیریها به سرعت تشدید شد و به گفته سازمانهای حقوق بشری منجر به کشته شدن دهها نفر و دستگیری هزاران نفر، علیرغم هشدارهای بینالمللی علیه استفاده از خشونت علیه تظاهرکنندگان، شد.
این تحولات تنها چند ماه پس از یک جنگ کوتاه اما پرهزینه با اسرائیل رخ میدهد که توانایی حکومتداری کشور را تضعیف کرد.
حضور عمومی علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب، به دلایل امنیتی محدود شده است که منجر به کندی تصمیمگیری و فلج گسترده نهادی شده است.
این وضعیت بر زندگی روزمره تأثیر گذاشته است، با تعطیلی مکرر مدارس و دانشگاهها، اختلال در حمل و نقل و افزایش دشواری در برنامهریزی اقتصادی. تورم به سطوح بیسابقهای رسیده است و قیمت برخی از کالاهای اساسی در یک سال دو برابر شده است.
در همین حال، نخبگان حاکم درگیر یک مبارزه قدرت شدید هستند که با تلفات رهبران برجسته نظامی و امنیتی در طول جنگ تشدید شده است.
این امر در را برای درگیریهای داخلی بر سر آینده قدرت در دوران پس از خامنهای باز کرده است.
در حالی که برخی جناحها برای کاهش فشارهای خارجی به دنبال مذاکره با غرب هستند، برخی دیگر به دنبال تقویت اتحاد با روسیه و چین هستند، همه در غیاب یک دیدگاه واحد برای مدیریت بحرانهای فزاینده.
تحلیلگران معتقدند که این اختلاف، همراه با ادامه وضعیت اضطراری اعلام نشده، این تصور را در میان مردم ایران تقویت کرده است که رژیم بیشتر درگیر بقای خود است تا رسیدگی به فروپاشیهای روزانه در اقتصاد، خدمات و دولت.
امروز، ایران در یک دوراهی بحرانی قرار دارد: یا نظامیسازی بیشتر، فلج شدن و درگیریهای داخلی، یا رویارویی رادیکال با یک نظام سیاسی که بخشهای بزرگی از جامعه دیگر آن را آیندهای قابل دوام نمیبینند.
بین این دو مسیر، به نظر نمیرسد سوال ایرانیان دیگر این باشد که آیا این نظام قابل اصلاح است، بلکه این است که آیا اصلاً ارزش دارد که تحت آن زندگی کنیم یا خیر.