تهران امروز یک سوال اساسی را مطرح میکند که ممکن است هم مهمترین و هم دشوارترین پاسخ باشد: چه کسی واقعاً در داخل ایران تصمیم میگیرد؟
کمی پیش از ترور علی خامنهای، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران، هشدار داد که غیبت رهبر منجر به درگیری داخلی خواهد شد و گفت: “در آن صورت ما با یکدیگر خواهیم جنگید و اسرائیل نیازی به مداخله نخواهد داشت.” امروز، این هشدارها بیشتر شبیه یک نقشه راه برای بحران سیاسی است که ایران را درگیر کرده است تا یک مشاهده گذرا.
موضوعات مرتبط: هشدار قالیباف به ترامپ.. تهدید و تنش بر سر هرمز

از زمان ترور علی خامنهای و ظهور پسرش مجتبی در متن جنگ، رژیم ایران فروپاشیده نشده است، اما ساختار آن نیز مبهم شده است. طبق اطلاعات موجود، یک سیستم نظامیتر و کمتر متمرکز پدیدار شده است، جایی که حکومت فردی مشخص از بین رفته و شبکهای پیچیده از مراکز قدرت رقیب در داخل کشور آشکار شده است.
طهران در میانه بحران
هیچ طرف خارجی نمیتواند تعیین کند که چه کسی تصمیمات نهایی را در تهران میگیرد، اما شاخصهای موجود به رژیمی اشاره دارند که نه بر سر بقا، بلکه بر سر روشهای مدیریت آن بقا دچار اختلاف است. طبقهبندی سنتی بین “تندروها” و “میانهروها” دیگر به طور دقیق واقعیت را منعکس نمیکند. این به ابزاری سیاسی تبدیل شده است که هم در داخل و هم در سطح بینالمللی مورد استفاده قرار میگیرد، و گاهی اوقات برای سادهسازی بیش از حد یک وضعیت بسیار پیچیدهتر.
اخبار مهم: جنگ در ایران در ابهام.. شکاف میان گفتار ترامپ و میدان
برای ایرانیان، بحران مربوط به اختلاف نظر بین جناحها نیست، بلکه مربوط به این واقعیت است که خود رژیم هنوز جنگ، سرکوب، زندگی سیاسی و محدودیتهای مشارکت عمومی را، صرف نظر از تغییرات در پرسنل، کنترل میکند.
دادهها نشان میدهد که مجتبی خامنهای، با وجود اینکه رسماً مقام رهبری را بر عهده دارد، هنوز نقشی را که پدرش ایفا میکرد، چه از نظر حضور عمومی و چه در حل اختلافات بین مراکز قدرت، بر عهده نگرفته است. این امر در را به روی نوعی حکومت نامرئی باز میکند.
منابع نشان میدهند که سپاه پاسداران ایران در مرحله فعلی به یک بازیگر محوری در اداره کشور تبدیل شده است و در برخی از تصمیمات دولتی، از جمله انتصابات حساس امنیتی، مانع ایجاد میکند و به بهانه «شرایط جنگی»، نظارت مستقیم بر پروندههای استراتژیک اعمال میکند.
گزارشها همچنین از بنبست سیاسی بین دولت و ریاست جمهوری از یک طرف و نهاد نظامی از طرف دیگر سخن میگویند، به طوری که برخی از جناحهای درون رژیم به دنبال محدود کردن اختیارات نهادهای مدنی به نفع دستگاه امنیتی هستند. تصویر کلی، چندین مرکز قدرت را در درون رژیم نشان میدهد: یک شبکه امنیتی مرتبط با حلقه داخلی مجتبی خامنهای، یک بلوک مذاکرهکننده به رهبری مقامات سیاسی که به دنبال باز نگه داشتن کانالهای گفتگو با غرب هستند؛ یک رهبری نظامی و امنیتی که برای سختتر کردن مواضع تلاش میکند، و یک جریان ایدئولوژیک تندرو که هرگونه مصالحه با واشنگتن را رد میکند.
با وجود این کثرت، همه این جناحها در یک چارچوب واحد عمل میکنند: حفظ بقای رژیم، که فقط در ابزارهای به کار گرفته شده متفاوت هستند، نه در هدف نهایی.
اختلافات فزاینده در نهادهای دولتی، از جمله تبادل اتهامات بین رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران و رسانههای همسو با تندروها، نشاندهنده یک مبارزه داخلی بر سر تعریف «وفاداری» و «خطوط قرمز» در یک مقطع حساس سیاسی است.
در حالی که مذاکرات خارجی با مشکل مواجه میشود، اختلافات داخلی در مورد خود فرآیند مذاکره در حال تعمیق است که نشان دهنده پیچیدگی بیشتر در تصمیمگیری است. یک هیئت دیپلماتیک میتواند اعزام شود، سپس خارج شود، محدود شود یا بر اساس تعادل داخلی قوا، دوباره تشکیل شود.
با این حال، علیرغم این اختلافات، هیچ نشانهای از گذار دموکراتیک یا گشایش سیاسی وجود ندارد. برعکس، به نظر میرسد که دولت ایران نظامیتر و کمتر شفاف است و تصمیمگیری سیاسی همچنان در انحصار حلقههای بسته است.
در نهایت، اختلاف در داخل ایران، نزاعی بین دو سیستم یا پروژه مخالف نیست، بلکه مبارزهای در درون خود سیستم بر سر چگونگی مدیریت بحران و تضمین بقای آن است، در غیاب یک رهبری مرکزی مشخص، نفوذ فزاینده نهادهای امنیتی و محرومیت مداوم جامعه از فرآیند تصمیمگیری.