شهادتها و اطلاعاتی که ایران اینترنشنال جمع کرده، پرده از یک اتفاق خونین در اعتراضات ژانویه نورآباد ممسنی، استان فارس، برمیدارد. مردم و شاهدان گفتند نیروهای ایرانی یکی از خشنترین سرکوبها را قبل از شروع اعتراضات سراسری در ۸ و ۹ ژانویه انجام دادند. آنها به سلاح جنگی، تکتیرانداز و حتی سلاح سنگین متوسل شدند تا اعتراضها را خاموش کنند.
بر اساس روایتهایی که این رسانه جمع کرده، موج دوم اعتراضات از ۴ ژانویه شروع شد. مردم در چند خیابان و میدان اصلی شهر جمع شدند. نیروهای امنیتی همه جا بودند، محدودیت اینترنت هم برقرار کردند.
موضوعات مرتبط: هشدار قالیباف به ترامپ.. تهدید و تنش بر سر هرمز
اعتراضات نورآباد ممسنی
تصاویر و شهادتها نشان داد مأموران دولت از گاز اشکآور، ساچمه و مهمات واقعی برای پراکنده کردن معترضان استفاده کردند. بعضی از مردم، برای نجات جانشان، به مغازهها پناه بردند.
گزارشهایی هست که چند نفر زخمی شدند، از جمله یک دختر ۱۴ ساله. یکی از اهالی گفته یکی از بستگانش گلوله ساچمهای خورده، به چشم، بینی و شکمش. گزارشهایی هم هست که یک نفر با شلیک گلوله کشته شده، یکی دیگر هم به خاطر استنشاق گاز اشکآور جان داد.
از بین کشتهشدگان اسم آریا زارعی هم آمده. منابع گفتند خانواده او را تحت فشار گذاشتند تا بیانیه رسمی امضا کنند و نگویند او چطور جانش را از دست داد.
اخبار مهم: جنگ در ایران در ابهام.. شکاف میان گفتار ترامپ و میدان
اسم بهنام ایزدی، ۳۵ ساله، هم در گزارشها تکرار شده. او جزو اولین معترضان بود. میگویند ۴ ژانویه با ماشینش مجروحان را جابهجا میکرد و به معترضان کمک میداد تا اینکه خودش هدف گلوله و گاز اشکآور قرار گرفت؛ هم خودش صدمه دید، هم ماشینش آسیب خورد.
با همه اینها، ایزدی دوباره به اعتراضات برگشت. شاهدان گفتهاند ۸ ژانویه، یک تکتیرانداز از روی ساختمان بسیج او را زد. تیر به سر و چشمش خورد.
از ۸ تا ۹ ژانویه درگیریها شدیدتر شد. ارتش و نیروهای امنیتی با سلاح نظامی کل شهر را گرفته بودند و مردم با آتش زدن لاستیک و بستن راهها مقاومت میکردند. اهالی میگویند عصر ۸ ژانویه صدای انفجار و تیراندازی سنگین شنیده شـد، برق برای حدود ۲۰ دقیقه رفته بود، ویدیوها هم هوای دودآلود مناطق اعتراضات را نشان میداد.

سرکوب اعتراضات ایران
معترضان نزدیک بانک ملی، میدان آموزش و پرورش و دادگاه تجمع کردند و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند. نیروهای دولتی با گلوله جنگی پاسخ دادند. یکی از شاهدان گفته حداقل ۱۲ نفر در ۹ ژانویه کشته شدند.
ولی ایران اینترنشنال گفته به خاطر قطع اینترنت، انتقال اجساد و زخمیها به سپاه و فشار به خانوادهها نمیشود تعداد واقعی کشتهها را تایید کرد.
کامیاب احمدی هم میان کشتهها بود و مراسم تشییع جنازهاش پرجمعیت برگزار شد؛ بعد جمعیت به سمت مرکز شهر و دادگاه رفتند.
۱۰ ژانویه، نورآباد یکی از خونینترین روزهایش را پشت سر گذاشت. مراسم تشییع چند قربانی به اعتراض و درگیری جلوی دادگاه کشید. با استناد به شهادتهای مختلف، مأموران امنیتی از قبل توی دادگاه، پشتبام و ساختمانهای اطراف مستقر شده بودند.
وقتی معترضان نزدیک شدند، نیروهای مسلح سپاه از چند جهت شروع به تیراندازی کردند و بعدش معترضان دادگاه را آتش زدند.
شاهدان گفتند تیراندازی از پشتبام دادگاه و ساختمان اطراف با کلاشنیکف، مسلسل و حتی سلاح سنگینتر شروع شد. معترضان در محاصره افتادند و بدون هیچ هشدار قبلی، به سمتشان شلیک شد.
یکی از شاهدان تعریف کرد خون کشتهها و زخمیها به قدری زیاد بود که از طبقه بالا تا پایین ساختمان ریخته بود.
اهالی اسم آدمهای زیادی را بین کشتهشدگان میبرند، مثل مهرشاد قائدی، آرمین شهریار، پریسا لشکری، کامیاب احمدی، آرمین قورجیان، علی باباکرمری.
به گفته ساکنان، نیروهای دولتی بعد از متفرق کردن جمعیت، بدنها و زخمیها را به پایگاه سپاه بردند. روایتهایی هست که بعضی مجروحها را همانجا در خیابان از فاصله نزدیک زدند.
ساکنان تایید کردند تا قبل از اینکه نیروهای امنیتی بیایند و خیابان را پاک کنند، لکه خون هنوز بیرون دادگاه بود. حتی بعضیها گفتند بعدها باران که بارید، دو جسد در جوی آب سرپوشیده پیدا کردند؛ یعنی عدهای موقع فرار از تیراندازی به آنجا پناه برده بودند.
توی گزارشها آمده مقامات جنازهها را زیر شرایط سخت پس میدادند: باید تعهدنامه امضا میشد، مراسم خاکسپاری نصف شب برگزار میکردند و از اجتماع بزرگ جلوگیری میشد.
بعضی خانوادهها مجبور شدند سه تا ده میلیارد ریال پرداخت کنند تا اجساد عزیزشان را تحویل بگیرند؛ اسمش را گذاشته بودند «هزینه تسویه حساب». چند تا از خانوادهها گفتند مسئولان شرط گذاشتند که قبول کنند فرزندشان بسیجی بوده تا جسد را بدهند.
هیچکدام از این فشارها جلوی خشم مردم را نگرفت. حتی باز در تشییع جنازههای بعدی هم درگیری پیش آمد.
از همه چشمگیرتر ماجرای امیررضا احمدی ۱۷ ساله بود؛ بعد از شرکت در اعتراضات، دستگیر و بعدا آزاد شد. خانوادهاش گفتند فقط یک روز بعد از برگشتن به خانه بر اثر ناراحتی قلبی مرد. آنها معتقدند شکنجه و تزریق مواد ناشناس در بازداشت نقش داشته.