پخش یک برنامه طنز از تلویزیون دولتی ایران در مورد اجساد معترضان کشته شده در اعتراضات در ايران، خشم گسترده در ایران را برانگیخت و درخواستها برای برکناری رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
را از سر گرفت از جمله از درون محافل طرفدار رژیم .
خشم عمومی پس از آن فوران کرد که مجری تلویزیون افق، کانالی وابسته به صدا و سیما و مرتبط با سپاه پاسداران، برنامه طنزی را در مورد گزارشهایی مبنی بر انتقال هزاران جسد کشته شدگان در سرکوب اعتراضات ۸ و ۹ ژانویه در کامیونهای یخچالدار ارائه داد.

تمسخر قربانیان اعتراضات در ايران
مجری با کنایه از بینندگان پرسید: به نظر شما جمهوری اسلامی از چه نوع یخچالی برای نگهداری اجساد استفاده میکند؟ و سپس گزینههای طنزآمیزی مانند یخچال دو در، دستگاه بستنیساز یا فریزر سوپرمارکت را ارائه داد، او سپس با کنایه اضافه کرد: “من یک یخفروش هستم معیشتم را خراب نکنید”.
برای بسیاری از ایرانیان، این صحنه به نمونهای آشکار از بیتوجهی رسانههای دولتی به درد و خشم جامعه و رنج خانوادههای قربانیان تبدیل شد.
این کلیپ به سرعت در شبکههای اجتماعی پخش شد و با محکومیت شدید از سوی طیفهای سیاسی و اجتماعی مواجه شد. فعالان این برنامه را به غیرانسانی جلوه دادن قربانیان و توهین به خانوادههای داغدار آنها متهم کردند. در پی افزایش انتقادات، صدا و سیمای دولتی از اخراج صادق یزدانی، مدیر شبکه تلویزیونی افق، خبر داد و پخش این برنامه را «توهین به قربانیان اعتراضات دی ماه» دانست. این برنامه نیز از آنتن حذف شد.
محمدرضا جوادی یگانه، استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران، نوشت که خشم علیه صدا و سیمای دولتی یکی از معدود مسائلی است که یک جامعه عمیقاً چندپاره را متحد میکند و افزود: «در این نهاد، نه جان انسان و نه خون مقدس نیست.»
سینا جهانی، روزنامهنگار، حتی پا را فراتر گذاشت و استدلال کرد که «برکناری مدیر تلویزیون افق کافی نیست؛ خود رئیس صدا و سیما باید فوراً برکنار شود، حتی اگر فقط برای یک ثانیه از این پخش باشد.»
ریاست این سازمان دولتی را پیمان جبلی بر عهده دارد که به طور گسترده به عنوان همسو با جناح تندرو مرتبط با جبهه پایداری و چهرههای نزدیک به سعید جلیلی، نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی، دیده میشود.

درخواستها برای رئیس سازمان صدا و سیما
با وجود برکناری رئیس تلویزیون افق، سرنوشت رهبری سازمان صدا و سیما همچنان منحصراً در دست رهبر است که رئیس آن را منصوب و مستقیماً بر آن نظارت میکند. بسیاری نسبت به هرگونه پاسخگویی واقعی در سطح رهبری ابراز تردید کردهاند.
سید علی پورطباطبایی، روزنامهنگار، نوشت که برکناری جبلی به تنهایی کافی نخواهد بود و افزود: “اگر رسانه دیگری این کار را انجام میداد، فوراً تعطیل و تحت پیگرد قانونی قرار میگرفت. فکر نمیکنم چنین اتفاقی اینجا بیفتد.”
کاربر دیگری در پلتفرم اكس توییت کرد: “به نظر میرسد تنها کسی که قادر به ایجاد تغییر است – رهبر – هرگونه تغییری را که مردم یا نخبگان خواستار آن هستند، نشانهای از ضعف میداند.”
خشم محافظهکاران و هشدارها در مورد تشدید تنشها
این خشم محدود به گروههای مخالف نبود؛ چهرههای محافظهکار همچنین هشدار دادند که این لفاظیهای تمسخرآمیز میتواند خشم عمومی را شعلهورتر کند و در را به روی دور جدیدی از ناآرامیها باز کند.
علی قلهکی، روزنامهنگار محافظهکار، نوشت: «تلویزیون دولتی با تمسخر شهدا و کشتهشدگان ۸ و ۹ ژانویه، قلب والدین آنها را به آتش میکشد. در ایران چه اتفاقی باید بیفتد تا مقامات مسیر خود را تغییر دهند؟ آیا میخواهیم مردم به خیابانها بازگردند؟»
حسین غیط، تحلیلگر استراتژیک، تأکید کرد که چنین مطالبی به طور اتفاقی پخش نمیشود و توضیح داد: «هر بخشی مانند این، از چندین مرحله ویرایشی و سانسور عبور میکند.
وقتی آگاهانه پخش میشود، یک لغزش زبانی یا بدسلیقگی نیست، بلکه حمله مستقیم به کرامت هزاران خانواده داغدار است. این حماقت یا زوال اخلاقی نیست، بلکه خیانت است.»
قطیب این حادثه را با یک اشتباه رسانهای مهم قبل از انقلاب ۱۳۵۷ ایران مقایسه کرد، زمانی که مقالهای توهینآمیز به آیتالله خمینی در روزنامه اطلاعات منتشر شد.
مورخان این را جرقهای میدانند که اعتراضات گسترده را شعلهور کرد و سقوط سلطنت را تسریع بخشید.
او نوشت: «این برنامه از همان منطق خطرناک پیروی میکند: تحریک احساسات عمومی. چرا عمداً حافظه جمعی و درد عمومی را دستکاری کنیم؟»
بحران عمیقتر اعتماد
این حادثه بار دیگر بحران مزمن اعتمادی را که صدا و سیمای دولتی با آن مواجه است، برجسته کرده است، سازمانی که از بودجه عمومی تأمین میشود و رئیس آن مستقیماً توسط رهبر انقلاب منصوب میشود.
با وجود این، نظرسنجیهای رسمی نشان میدهد که بخشهای بزرگی از مردم ایران به پوشش خبری آن اعتماد ندارند و ترجیح میدهند به رسانههای فارسی زبان که از خارج از کشور پخش میشوند، تکیه کنند.
منتقدان میگویند که این صدا و سیما سابقه بیاعتبار کردن مخالفان، پخش اعترافات اجباری و متهم کردن منتقدان به ارتباط با نهادهای خارجی را دارد.
تلاشهای اخیر او برای بیاعتبار کردن یک ویدیوی منتشر شده که پدری را در حال جستجوی جسد پسرش در میان صدها قربانی نشان میدهد، نیز نتیجه معکوس داده و بحران اعتبار او را بیش از پیش عمیقتر کرده است.