از زمانی که مجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شد، او نه دیده شده و نه صدایش شنیده شده است. این ممکن است نشانهای از ضعف به نظر برسد، اما جای تأمل دارد که آیا این غیبت میتواند در عوض، مرگ سیاسی رژیم را به تعویق بیندازد یا خیر.
جمهوری اسلامی نزدیک به نیم قرن است که تصاویر رهبران خود را در همه جا به نمایش میگذارد: روی دیوارهای مدارس و ادارات دولتی، در تئاترها، سینماها و سالنهای کنسرت، پشت سر مقامات روی سکوها و روی صفحههای تلویزیون. این صرفاً برای نمایش نبود، در نظامی مبتنی بر اقتدار یک نفر، رهبر باید به صورت بصری حضور میداشت تا دولت بتواند وجود خود را اعلام کند.
غیبت مجتبی خامنهای
قبل از جنگها با ایالات متحده و اسرائیل، این یک امر عادی بود. اکنون، رژیم همچنان پیامهای منتسب به رهبر جدید خود را منتشر میکند، بدون اینکه بتواند یا شاید نخواهد او را نشان دهد.
در هفتههای اول پس از انتصاب او توسط مجلس خبرگان، نهاد مذهبی که رهبر ایران را انتخاب میکند، سازمانهای اطلاعاتی و رسانههای داخل و خارج از کشور منتظر یک چیز بودند: یک سخنرانی نوروزی.
سال نو ایرانی که معمولاً حدود ۲۰ مارس است، معمولاً شاهد سخنرانی مورد انتظار رهبر معظم انقلاب در سال است. حضور ویدیویی مجتبی خامنهای میتوانست به سؤالات اساسی فوراً پاسخ دهد و ثابت کند که او زنده است، ظاهراً در سلامت کامل به سر میبرد و به وضوح از اختیارات خود استفاده میکند.
با گذشت زمان، این غیبت نه تنها به یک اقدام امنیتی، بلکه به یک وضعیت دائمی تبدیل شد.
از آن زمان، هیچ تصویر، صدای ضبط شده یا ویدیویی قابل تأییدی منتشر نشده است.
بیانیههای کتبی منتسب به دفتر او منتشر شد، اما بدون هیچ مدرک روشنی از صحت آنها. فقدان هرگونه مدرک قابل تأیید – چه تصویر، صدا یا امضا – روایت رسمی در مورد سلامتی او را تضعیف کرده و گمانهزنیها مبنی بر مجروحیت جدی او را افزایش داده است.
این امر پیامدهایی در نهادهای دولتی داشته است. مقاماتی که در روزهای اولیه جنگ انسجام خود را حفظ کرده بودند، از آن زمان در مرحله بعدی شروع به اختلاف نظر کردهاند و اختلاف نظر بر سر انتخاب بین جنگ یا مذاکره متمرکز شده است.
تلویزیون دولتی حتی مذاکرهکنندگان خود دولت را سانسور کرد، در حالی که رسانههای تندرو ادعا کردند که رهبر ایران با مسیری که منجر به توافق اسلامآباد شد، مخالف است.
هر دو اردوگاه به نام رهبر ایران تکیه میکنند، اما هیچکدام نمیتوانند آن را فاش کنند.

غیبت به عنوان یک فرصت
سوال همچنان باقی است: آیا همه اینها میتواند به نفع رژیم باشد؟
بیایید هزینه یک حضور را در نظر بگیریم.
اگر مجتبی خامنهای ظاهر شود و علائمی از آسیب یا ناتوانی نشان دهد، رژیم مجبور خواهد شد اذعان کند که رهبر ایران در موقعیت ضعیفی قرار دارد.
اگر مرگ او تأیید شود، نبرد جانشینی آغاز خواهد شد.
اگر او سالم به نظر برسد و وظایف خود را انجام دهد، باید مسئولیت تصمیمات شش ماه گذشته، از جمله جنگ را بر عهده بگیرد.
غیبت هر سه احتمال را به حالت تعلیق در میآورد.
او میتواند زنده، مجروح، ناتوان یا مرده باشد، در حالی که دستگاه دولتی همچنان به نام او دستور صادر میکند.
بنابراین، ابهام، که باید برای دولت مشکلساز باشد، به ابزاری در دست آن تبدیل میشود.
تا زمانی که موضع رهبر حل نشده باقی بماند، هیچ کس نمیتواند قاطعانه در نبرد جانشینی پیروز شود و هیچ مقامی مشروعیت اعلام شکست یا پایان رژیم را ندارد.
رهبران و نهادها میتوانند همچنان ادعا کنند که از مرکز دستور میگیرند، حتی اگر آن مرکز وجود داشته باشد اما نامرئی بماند.
همان ابهامی که مانع از اعلام مرگ رژیم میشود، مانع از اعمال رهبری روشن توسط هر حزبی نیز میشود. رهبر غایب نمیتواند اختلافات مقامات متعارض بر سر جنگ و دیپلماسی را حل کند و این ممکن است یکی از دلایل اختلاف اولیه آنها بوده باشد.
بنابراین، ابهام به رژیم زمان بیشتری میدهد، اما همزمان آن را از یک جهتگیری روشن محروم میکند.
از دولت تا شبکه
طبق این دیدگاه، حتی فروپاشی ساختار بیرونی دولت نیز لزوماً به معنای پایان نیست.
شبکهای از سپاه پاسداران، بسیج، سازمانهای اطلاعاتی، کانالهای مالی و نیروهای متحد در سراسر منطقه میتوانند به نام یک رهبر غایب به فعالیت خود ادامه دهند.
در این سناریو، آنچه باقی میماند، یک دولت به معنای سنتی نخواهد بود، بلکه یک سازمان زیرزمینی است.
مقایسه در اینجا مربوط به مکانیسمهای بقای شبکه است، نه وضعیت یا ماهیت نهادها. سوال مشخص این است: چگونه یک شبکه میتواند پس از از دست دادن قلمرو خود یا ناپدید شدن رهبرش، به حیات خود ادامه دهد؟
دو مورد این موضوع را نشان میدهد، اگرچه آنها مقایسه اخلاقی با دولتی که نزدیک به پنج دهه بر حدود ۹۰ میلیون نفر حکومت میکرد، نیستند.
ابوبکر البغدادی در ژوئیه ۲۰۱۴ از مسجدی در موصل تأسیس خلافت دولت اسلامی را اعلام کرد و تقریباً پنج سال دیگر در مقابل دوربین ظاهر نشد، اگرچه ضبطهای صوتی منتسب به او همچنان در حال پخش بود.
در آن دوره، این سازمان بیشتر قلمرو خود را از دست داد و به شبکهای از سلولهای مخفی تبدیل شد. پس از مرگ بغدادی در سال ۲۰۱۹، ارزیابی بازرس کل وزارت دفاع ایالات متحده به این نتیجه رسید که قتل او تأثیر تعیینکننده و فوری بر عملیات این سازمان نداشته است.
از سوی دیگر، اسامه بن لادن نزدیک به یک دهه را در خفا گذراند، در حالی که همچنان به انتشار فایلهای صوتی و تصویری ادامه میداد. فرار او از دستگیری به گواهی بر چیزی تبدیل شد که هوادارانش آن را توانایی او در گریز از دشمنانش میدانستند. ترور او این تصویر را در هم شکست، اما شبکهای را که قبلاً به شاخههای منطقهای گسترش یافته بود، از هم نپاشید.
جمهوری اسلامی نسبت به دو مورد قبلی برای این نوع تداوم پس از فروپاشی آمادهتر است.
این کشور نزدیک به نیم قرن حکومت کرده و دارای پرسنل آموزشدیده، دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی، منابع اقتصادی، نهادهای مذهبی و شبکههای فراملی است.
اگر مجبور به فعالیت زیرزمینی شود، از صفر شروع نخواهد کرد.
الگوی آشنای غیبت
غیبت همچنین در فرهنگ مذهبی شیعه اهمیت ویژهای دارد و در اینجا جمهوری اسلامی اصطلاحات آمادهای برای استفاده دارد.
شیعیان دوازده امامی معتقدند که امام دوازدهم که در قرن نهم میلادی غایب شد، هنوز زنده است اما در خفا به سر میبرد و روزی باز خواهد گشت.