پس از ۳۵ سال حکومت، علی خامنهای، رهبر ایران، با جدیترین چالش خود تاکنون روبرو است، زیرا معترضان به جای شعار سنتی رژیم، یعنی “مرگ بر آمریکا”، شعار “مرگ بر خامنهای” سر میدهند.
به گزارش تلگراف در روز شنبه، ۱۰ ژانویه ۲۰۲۵، اعتراضات وارد هفته دوم خود شد و به ۳۴۰ نقطه در ۳۱ استان گسترش یافت و در نتیجه سرکوب خشونتآمیز، حداقل ۶۵ نفر کشته شدند و انتظار میرود آمار کشتهشدگان افزایش یابد.

مرگ بر خامنهای
این قیام با موجهای قبلی اعتراضات، مانند جنبش سبز ۲۰۰۹ یا اعتراضات ۲۰۲۲ پس از مرگ مهسا امینی ۲۲ ساله که به دلیل رعایت نکردن حجاب اجباری توسط پلیس اخلاقی ایران مورد ضرب و شتم قرار گرفت و کشته شد، متفاوت است.
این بار، اعتراضات شهرهای کوچک و از نظر اقتصادی در فقیرترین استانهای ایران را در بر گرفته است، مناطقی که به طور سنتی پایگاه حمایت از رژیم محسوب میشوند.
رژیم ایران مدتهاست که از قیامی متفاوت تظاهرات استفاده میکند و در سرکوب اعتراضات سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۹ که قیامها از نظر جغرافیایی متمرکز بودند، موفق شد.
با وجود خشم جاری در پایتخت و شهرهای بزرگ، گسترش اعتراضات به شهرهای کوچکتر و فقیرتر، نشاندهنده سطحی از نارضایتی است که مهار آن بدون هزاران تلفات دشوار است.

تردید در مورد وفاداری
رژیم معترضان را به اعدام معترضان یا استفاده گسترده از نیروی نظامی علیه آنها تهدید کرده است.
با این حال، گزارشها حاکی از آن است که خامنهای در مورد وفاداری ارتش و پلیس برای انجام کشتار جمعی ایرانیان تردید دارد.
تلگراف فاش کرد که خامنهای کنترل عملیاتی را به سپاه پاسداران واگذار کرده است، که نشان دهنده ترس او از این است که نیروهای متعارف در صورت مجبور شدن به شلیک به شهروندان خود، ممکن است از رژیم جدا شوند. گزینهها به سرعت در حال کاهش هستند.
به گفته این روزنامه، گزینههای خامنهای به طور فزایندهای محدود میشوند و شامل بقای رژیم فعلی نمیشوند. این گزینهها به آزادی زندانیان خلاصه میشوند.
رهبر ممکن است از طریق اصلاحاتی مانند آزادی زندانیان سیاسی، اجازه آزادی تجمع یا برگزاری همهپرسی در مورد آینده ایران، برای کاهش تنشها تلاش کند.
با این حال، ایدئولوژی او را محدود میکند. او دههها صرف تحکیم اقتدار رهبر کرده است و برگزاری همهپرسی در مورد مشروعیت رژیم به منزله اذعان به نیاز به تأیید مردمی خواهد بود.
این امر پایههای اقتدار مذهبی او را تضعیف میکند و به عنوان یک امتیاز تلقی میشود و به طور بالقوه منجر به بدتر شدن اوضاع میشود.

تغییرات ظاهری
یکی دیگر از راهحلهای ممکن شامل تغییر مقامات، مانند برکناری رئیس جمهور مسعود پزشکیان، اعلام اصلاحات اقتصادی یا وعده تحقیق در مورد قتلها، در عین حفظ ساختار قدرت موجود است.
این رویکرد قبلاً با ظاهر پاسخگو، در ایجاد تفرقه در مخالفان موفق بوده است. با این حال، در این قیام، خود خامنهای در مرکز خشم قرار دارد و هرگونه تلاشی برای انداختن تقصیر به گردن زیردستان را بیاثر میکند.
اعتراضات ناشی از اعتصابات بازرگانان در نتیجه سقوط ارزش پول ملی ناشی از سیاستها و فساد رژیم بود، و نه علیه چهرههای سیاسی خاصی که میتوان آنها را سرزنش کرد.
بعید است تغییرات وزرا خشمی را که مردم را با خطر مرگ به دست پاسداران به خیابانها میکشاند، فرو بنشاند.