به نظر میرسد جنگ آمریکا علیه ایران وارد مرحله جدیدی شده است، پس از آنکه پنتاگون در این ماه از تحلیلگران و کارشناسان خارجی خواست تا ایدههای نوآورانه خود را در مورد چگونگی برخورد با تهران ارائه دهند.
این درخواست پس از بیش از ۱۸۰ روز جنگی که شاهد بزرگترین عملیات هوایی آمریکا از زمان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بوده است، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
به گفته نویسنده، ارزیابیهای سیا آنچه را که نتایج حملات نشان داده است، تأیید میکند: قابلیتهای نظامی ایران از بین نرفته است، قدرت هوایی نتوانسته است معضل نهادی را حل کند یا مذاکرات را به سمت توافق سوق دهد، و واشنگتن هنوز فاقد ابزارهای لازم برای پایان دادن به جنگ با ايران است.
جنگ ایران
این تحلیل نشان میدهد که پنتاگون و دولت آمریکا سه مسیر اصلی برای بررسی دارند، در زمانی که رویارویی دیگر محدود به عملیات نظامی نیست، بلکه اکنون با تغییر شکل موازنههای سیاسی و استراتژیک پیرامون ایران مرتبط است.
نویسنده گزینهای بحثبرانگیز مبتنی بر بهرهبرداری از تنوع قومی در ایران را پیشنهاد میدهد که شامل اکثریت فارس در کنار سایر گروههای قومی بزرگ با زبانها و هویتهای فرهنگی متمایز است.

او استدلال میکند که برخی از این گروهها سابقهی درخواست خودمختاری یا جنبشهای جداییطلبانه دارند و حمایت از این گرایشها میتواند انسجام سیاسی و نهادی دولت ایران را تضعیف کند.
این تحلیل نشان میدهد که در صورت اتخاذ این رویکرد، تهران با چالشهای داخلی مواجه خواهد شد که فراتر از اثرات حملات نظامی است و همزمان پیامدهای سیاسی و امنیتی بسیار جدی به همراه خواهد داشت.
فشار اقتصادی و بسیج نیرو
نویسنده رویکرد دومی را پیشنهاد میکند که مبتنی بر استفاده از فشار اقتصادی و مالی برای وادار کردن ایران به دادن امتیاز است، در حالی که همزمان از منابع حاصل از این فشار برای ایجاد نیرویی استفاده میشود که قادر به تحمیل ترتیبات جدید در میدان باشد، در صورتی که تهران از تسلیم شدن امتناع ورزد.
طبق این دیدگاه، فشار اقتصادی مداوم میتواند تابآوری نهادهای ایرانی را تضعیف کند، در حالی که نیروی نظامی به ابزاری برای اجرای هرگونه ترتیبات سیاسی که متعاقباً حاصل میشود، تبدیل خواهد شد.
معامله با چین
گزینه سوم، دستیابی به تفاهم با چین است که به عنوان مسیری دیده میشود که میتواند بیشترین اهرم را با کمترین هزینه به واشنگتن بدهد.
نویسنده معتقد است که در طول مرحله نظامی، پکن پوشش دیپلماتیک برای ایران فراهم کرد و به آن در دور زدن تحریمها کمک کرد، زیرا هزینه این حمایت نسبتاً پایین بود. با این حال، ادامه جنگ و افزایش هزینههای آن ممکن است چین را به تجدیدنظر در موضع خود وادار کند.
این تحلیل نشان میدهد که واشنگتن ممکن است در عوض، پیشنهاد بازنگری در سیاست خود در قبال تایوان را بدهد، موضوعی که پکن سالهاست به دنبال موضع روشنتر ایالات متحده در مورد آن است و به طور بالقوه در را برای یک معامله گستردهتر بین دو قدرت باز میکند.
نویسنده استدلال میکند که جنگ علیه ایران در این مرحله، تا حدی با رقابت ایالات متحده و چین در هم تنیده شده است که میتواند به عامل مهمی در تغییر شکل برجستهترین درگیریهای قرن بیست و یکم تبدیل شود.
مرحله استراتژیک آغاز شده است
این تحلیل نتیجه میگیرد که هیچ یک از سه گزینه به تنهایی برای پایان دادن به بحران ایران کافی نخواهد بود، اما ترکیب آنها میتواند موازنه قدرت را تغییر دهد.
پس از بیش از شش ماه حملات هوایی، نیروی نظامی به تنهایی نتوانسته است انسجام نهادهای ایرانی را از بین ببرد یا به درگیری پایان دهد. بنابراین، نویسنده معتقد است که مرحله نظامی جنگ ممکن است به پایان رسیده باشد، در حالی که اکنون مرحله پیچیدهتری آغاز شده است، مرحلهای که به فشار اقتصادی، مانور سیاسی و مذاکرات بین قدرتهای بزرگ متکی است.
طبق این دیدگاه، سوال اساسی دیگر در مورد توانایی هواپیماهای آمریکایی برای ادامه حملات نیست، بلکه در مورد میزان تمایل واشنگتن برای تحمل هزینه سیاسی اجرای گزینههای استراتژیکی است که میتواند منطقه و روابط بین قدرتهای بزرگ را تغییر شکل دهد.