یک گزارش خبری تازه سراغ مقایسهای رفته که شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد: شباهت محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، با دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق آمریکا. با وجود تفاوتهای ظاهری و شخصیتی، این دو نفر نقاط مشترک غیرمنتظرهای دارند که ریشهشان را باید سالها پیش پیدا کرد.
تقریباً ۲۰ سال پیش، سری به یکی از محلههای متوسط تهران میزدید، درست همان دوران ریاستجمهوری احمدینژاد، چه چیزی میدیدید؟ بیپولی، گرانی سرسامآور، و قفسههای خالی از کالاهای اساسی مثل گوجه و سیبزمینی و ماهی.
همچنین بخوانید: پزشکیان: مذاکرات با واشنگتن در چارچوب منافع ملی انجام میشود
احمدینژاد و ترامپ
همان موقع خیلیها این اوضاع را نشانه شکست سیاستهای اقتصادی دولت میدیدند. بعضیها هم معتقد بودند احمدینژاد همان مسائلی را داشت که ترامپ بعدا در آمریکا با آنها روبهرو شد: وعده بهبود زندگی روزمره مردم و شکست خوردن در تحقق آنها.
دو دهه بعد، نام احمدینژاد دوباره سر زبانها افتاد. این بار به خاطر گزارشهایی درباره دخالتش در پروندههای حساس امنیتی و ارتباطش با دخالتهای اسرائیل و آمریکا.

موضوعات مرتبط: یوسف پزشکیان: قطع اینترنت در ايران مشکلات را حل نمیکند
نیویورک تایمز نوشته بود که هدف از این حملات امنیتی، آمادهسازی برای یک تغییر سیاسی بزرگ در ایران بوده. حتی میگویند آمریکا و اسرائیل به احتمال آوردن احمدینژاد به عنوان رهبر جدید ایران بعد از فروپاشی رژیم فکر کرده بودند. هیچ وقت این طرح عملی نشد، مخصوصاً بعد از اینکه احمدینژاد در یکی از این ماجراها مجروح شد و بعد هم عملاً از صحنه سیاست کنار رفت.
ماجراهای بعد از کنار رفتنش هم کم نبودهاند؛ احمدینژاد بهتدریج فاصله زیادی از حکومت گرفت، کارش به مخالفت علنی با رهبر جمهوری اسلامی رسید و اجازه ورود به انتخاباتهای ۲۰۱۷، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۴ را هم پیدا نکرد. رفتار و لحنش از سال ۲۰۱۳ به بعد عوض شد: شروع کرد به انتقاد از ساختار قدرت، شعارهای ملیگرایانه و تاکید بر ارزشهای ایرانی. فعالیتش در شبکههای اجتماعی تصویر او را به عنوان یک چهره پوپولیست و جنجالی تقویت کرد.
البته این گزارش اشاره میکند که مواضع تندش علیه اسرائیل، از جمله آن سخنرانی معروف سال ۱۳۸۴، احمدینژاد را به یکی از نمادهای بحران هستهای ایران و کشمکش تهران با تلآویو تبدیل کرده بود.
ولی الان خیلیها میپرسند با توجه به اینکه احمدینژاد بعد از بحران انتخابات ۱۳۸۸ محبوبیت زیادی از دست داد و بین مردم پایگاه جدی ندارد، آیا اصلاً تکیه بر او برای تغییر سیاسی آینده ایران معقول به نظر میرسد؟
در آخر، کارشناسان هم درباره زمان انتشار این اطلاعات و هدفشان حرفهایی دارند: اساسا این سوال مطرح است که این افشاگریها برای ترساندن حکومت از نفوذ و آسیبپذیری امنیتی انجام میشود، یا قرار است در این شرایط فوقالعاده حساس فعلی خاورمیانه، بازی امنیتی و سیاسی جدیدی چیده شود؟