حالا که مراسم تشییع علی خامنهای، رهبر سابق ایران، تمام شده، جمهوری اسلامی شاید بحرانیترین روزهای خودش از سال ۱۹۷۹ به این طرف را میگذراند.
فقدان کسی که نزدیک به چهل سال سکان این حکومت را دستش داشت، فقط یک ماجرای انتقال قدرت ساده نیست—این یک امتحان جدی برای خود نظام است تا ثابت کند هنوز میتواند دوام بیاورد و از هم نپاشد.

سه سناریو برای آینده جمهوری اسلامی
مشکلاتی که این روزها ایران درگیرشان است، یکی دوتا نیست: از اوضاع وخیم اقتصادی گرفته تا زیرساختهایی که هر لحظه ممکن است از کار بیفتند، اعتراضات مردمی که کم نمیشود، تنش با همسایهها و دنیا و توافقهای لرزانی که همیشه وابستهاند به اوضاع سیاسی آمریکا. هر طرف را نگاه میکنی، شر است و دردسر.
انتصاب مجتبی خامنهای: حرکتی برای نگه داشتن همه چیز سر جایش
بعد از مرگ خامنهای، مراکز اصلی قدرت معطل نکردند. برای اینکه به مردم داخل و بیرون ایران نشان دهند اوضاع از کنترل خارج نشده، خیلی زود و بیسابقه، مجتبی خامنهای—پسر رهبر قبلی—را به عنوان جانشین معرفی کردند. خواستند تاکید کنند که هنوز همه چیز منظم پیش میرود.
ولی همین تصمیم پر از سوال است. چون انتقال قدرت از پدر به پسر دقیقاً خلاف چیزی است که انقلاب اسلامی روز اول بخاطرش شکل گرفت: سرنگون کردن سلطنت و رد جانشینی موروثی. تازه، مجتبی که اصلاً خودش را در ملأ عام نشان نداده و همین، سؤالها درباره مشروعیت و توان مدیریتش را بیشتر کرده.
به نظر میرسد نظام سعی میکند او را طوری معرفی کند که انگار رهبر پشت صحنه است و مسائل کلان را مدیریت میکند، در حالی که مسوولیت اوضاع اقتصادی و اجتماعی افتاده گردن دولت.
سپاه پاسداران: سناریوی نظامی شدن
حالا یک سناریو هم هست که طی آن سپاه پاسداران سکان اداره همه چیز را محکمتر دست میگیرد. اگر این مسیر جلو برود، شاید جای رهبر فقط یک عنوان نمایشی باشد—یا حتی قانون اساسی را تغییر دهند و «ولایت فقیه» را کاملاً حذف کنند و قدرت را دست رهبری امنیتی و نظامی بدهند.
در این حالت، ایران بیشتر به یک کشور نظامی تبدیل میشود که فقط به فکر امنیت خودش، بقای نظام و توسعه اقتصادی است. ایدئولوژی مذهبی هم جای خودش را به یک ناسیونالیسم تندرو و شدیداً ایرانی میدهد.
تلاش برای آرام کردن فضا: بازی با اصلاحات
سناریوی سوم این است که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور و چهرههای عملگرا در خود دولت بخواهند با اصلاحات جزئی و باز کردن دست و بال مردم، کمی از نارضایتی کم کنند—یک مقدار گشایش در ارتباط با غرب برای کاهش تحریمها، یک مقدار عقبنشینی در حجاب و سانسور. خلاصه، تنفس مصنوعی به حکومت.
ولی این رویکرد هم بیدردسر نیست. محافظهکارها و دستگاه امنیتی با هر حرکت اصلاحطلبانه به شدت برخورد میکنند و این اقدامات را ضعف میدانند. این مخالفتها میتواند کار را به رویارویی جدی میان اصلاحطلبها و تندروها بکشاند.
نظام در لبه پرتگاه
در نهایت، ایران در موقعیت حساسی قرار گرفته. نظام با آینده خودش بازی میکند. ابهام درباره مجتبی خامنهای شاید بحران را سر جای خودش نگه دارد اما حلش نمیکند.
اگر درگیری خارجی تازهای شروع شود، شاید نظام فقط دو راه داشته باشد: یا به یک حکومت نظامی واقعی تبدیل شود که حتی اندک مشروعیت مذهبیاش را از دست میدهد، یا رودررو با مردمی قرار بگیرد که بیشتر و بیشتر به قدرت رهبر جدید مشکوک شدهاند. در هر دو حالت آینده جمهوری اسلامی مثل همیشه مبهم و پر از خطر باقی میماند.