یه تحقیق جدید از پروفسور کریس داوسون تو مجله روانشناسی شخصیت و اجتماعی نشون داده محرومیت تو دوران بچگی فقط روی مغز و یادگیری آدمها تاثیر نمیذاره، اعتمادشون رو هم تا سنین بالا عوض میکنه.
خبرگزاریهای علوم اعصاب گفتن نتایج این تحقیق ثابت کرده هوش همیشه و برای همه ارزش اجتماعی یکسانی نمیسازه. افرادی که بچگی راحت و امنی داشتن، هرچی باهوشتر بودن بیشتر به بقیه اعتماد میکردن. ولی اونایی که تو شرایط سخت و فقیر بزرگ شدن، این رابطه خیلی ضعیفتره. یعنی حتی اگه هوش بالایی داشته باشن، به اندازه اون دسته اول به بقیه اعتماد نمیکنن.
موضوع مرتبط: کودکان وسواسی در ایران: ۴۰٪ علائم از کودکی پنهان بود
محرومیت دوران کودکی
پروفسور داوسون از دانشگاه بث میگه اکثر مردم فکر میکنن هوش خودش به تنهایی آدم رو جلو میبره، اما واقعیت چیز دیگهای نشون داده. گفته بچههایی که تو محرومیت بزرگ میشن فقط مشکل تو مهارتهای ذهنی ندارن، حتی اگه باهوشن، این هوش اون قدر به رشد اجتماعی و اعتماد تبدیل نمیشه.
بخودش گفته اعتماد ریشه اصلی رابطههای اجتماعی، موفقیت تو کار و حضور تو جامعهست. هشدار داده اگه محرومیت و مشکلات بچگی جدی گرفته نشن، نسل به نسل نابرابری عمیقتر میشه.
نتایج این تحقیق با همون “اثر متیو” جور در میاد: یعنی کسایی که اوضاع خوبی دارن اول زندگیشون، بعداً بیشتر یاد میگیرن و از مزیتهاش بیشتر استفاده میکنن.

محققها برای این تحقیق دادههای بیش از ۲۴ هزار نفر از بریتانیا رو بررسی کردن که بفهمن کودکی آدمها چطور روی هوش و نگاه اجتماعیشون تو آینده تاثیر میذاره.
تو این مطالعه محرومیت رو اینجوری تعریف کردن: خانواده تکوالد، زندگی تو یتیمخانه یا داشتن پدر و مادری با تحصیلات یا شغل پایین. نتیجه واضح بود، اونایی که دو تا یا بیشتر از این شرایط رو تجربه کردن، بعداً تو زندگی کمتر به بقیه اعتماد داشتن.
همیشه تحقیقات قبلی گفته بودن باهوشها بیشتر اهل همکاری و اعتمادن چون راحتتر متوجه میشن همکاری فایده داره و میتونن در موقعیتهای پیچیده به شک خودشون غلبه کنن. داوسون میگه اونی که باهوش و خوششانس بوده و تو فضای حمایتگر رشد کرده، یاد میگیره اعتماد یه حرکت هوشمندانه اجتماعیست و معمولاً جواب خوبی هم میگیره.
ولی کسایی که از اول تو محیط پر از بیاعتمادی و خطر بودن، کمتر تونستن تجربه ارتباط سازنده داشته باشن؛ براشون حتی هوش هم کافی نیست تا به بقیه اعتماد کنن. تازه، استرس و سختیهای بچگی تاثیر طولانی روی نحوه استفاده از هوش و فکرشون میذاره.
داوسون و تیمش میگن اعتماد پایه رفاه اجتماعیه و ربط مستقیم به رشد اقتصادی، همکاری افراد و حتی کاهش جرم داره.
نکته بامزه اینه که این الگوها تو کل دنیا هم دیده شدن؛ میزان ارتباط بین هوش و اعتماد تو کشورهای ثروتمند خیلی بیشتر از جاهای کمدرآمده.
همه اینها میگه، دوران کودکی خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو میکنیم روی مسیر زندگی و فرصتهای آدمها تاثیر داره. داوسون میگه برای مبارزه با نابرابری فقط سواد و پول کافی نیست، لازم محیط خانوادگی، اجتماعی و عاطفی امن هم برای هر بچهای فراهم باشه.
در آخر، داوسون یادآوری کرده که اگه واقعاً دنبال رشد و موفقیت آدمها هستیم، نباید فقط به فکر آموزش باشیم؛ ایجاد محیط امن و حمایتگر تو کودکی، درست به اندازه سواد مهمه و کمک میکنه هرکسی فرصت داشته باشه به تواناییهای خودش برسه و تو جامعه جا بیفته.