ایرانیها یک راه عجیب برای اعتراض به گرانی پیدا کردهاند که هیچ دادستانی هم زورش به آن نمیرسد: جلوی دوربین میرقصند، خریدهای گرانشان را میگذارند توی ویترین و با حالتی اغراقآمیز میگویند از همه چیز راضیاند. البته تهش هم میگویند اگر راضی نباشند، اعدامشان میکنند.
تقریباً همه این ویدیوها الگوی مشخصی دارند. مثلاً یک نفر خریدهای سادهای مثل چهار تا تخممرغ و یک سوسیس را جلوی دوربین میآورد و قیمتش را اعلام میکند: پنج میلیون ریال، یعنی فقط دو دلار و خوردهای. یک نوشابه و چیپس، سه و نیم میلیون ریال. سه تا کیسه خرید شده هفتاد و پنج میلیون ریال که میشود حدود ۳۴ دلار؛ تقریباً نصف حداقل حقوق یک ماه در ایران.
رقص اعتراضی با گرانی
بعد یک جمله تکراری میآید: “من خیلی خوشحالم، چون اگر خوشحال نباشم، من را اعدام میکنند.” و نفر روبهرو با خنده میرقصد، انگار واقعاً راضی است.
در یک ویدیوی دیگر، مردی موجودی حسابش را به دوربین نشان میدهد؛ دو میلیون ریال، یعنی هنوز یک دلار هم نمیشود. همان موقع با رقص و شوخی لیست هزینههایی را که نمیتواند بدهد میخواند؛ از اجاره مغازه و خانه تا قسط و لباس همسرش.
یک زن باحجاب، در ویدیویی دیگر چند تا گوجه و سیبزمینی و پیاز به دوربین نشان میدهد. میگوید دیگر حتی نمیتواند کیلویی خرید کند، فقط چند تا چندتا میخرد. و باز همان جمله معروف را میگوید: “خوشحالم، چون اگه نباشم، میگن شورشی یا خائن.” بعد هم خیلی گرم از مسئولین تشکر میکند و به ویدیو پایان میدهد.
زن دیگری همین کار را با شش تا تخممرغ و یک قوطی تن ماهی دوباره اجرا میکند.
توی یک ویدیوی دیگر، مردی میرقصد و رو تصویر نوشتههایی نمایش داده میشود: دلار دویست هزار تومان، قطعی برق، بدهی سنگین و تعهد به نخوردن در سیاست! تهدیدها هم هر بار بسته به روز تغییر میکنند؛ یکی میگوید اگر اعتراض کند، میچسبانندش به مزدوری و خیانت یا حتی به موساد.
“سیاهنمایی” و وارونهکردن زبان حکومت
در نگاه اول شاید این ویدیوها شوخی و شوخیبازی با اوضاع به نظر برسند؛ نوعی طنز برای خالیکردن خشم و استیصال. ولی قصه این بار فرق میکند.
جمهوری اسلامی برای هر مخالفتی یک برچسب دارد: “سیاهنمایی”. یعنی اگر از وضع کشور شکایت کنی، میخواهی همه چیز را بد و تاریک نشان بدهی. این تهمت همیشه آماده است؛ مخصوصاً برای روزنامهنگاران، اقتصاددانها و مردم ناراضی.
درحالی که، ویدیوهای رقص دقیقاً با همین منطق بازی میکنند؛ یعنی عمداً میزنند به جاده خاکی. ظاهراً همهچیز را گلوبلبل میکنند و آنقدر خوشحالی دروغ و اغراقشده نشان میدهند که خود این “رضایت” میشود نشانه نارضایتی.
آدمی که با چهار تا تخم مرغ خوشحالیاش را جار میزند، در اصل دارد تمسخر میکند. میگوید تحت حکومت شما همین رضایت اجباری مطلوب است؟ بیا! همین را تحویلتان میدهم.
از بقالِ هاول تا رقصندگان ایرانی
برای اینکه این حرکت را بفهمیم شاید بد نباشد قصه معروف واسلاو هاول، نویسنده و مخالف حکومت کمونیستی چکسلواکی، به ذهنمان بیاید.
هاول تعریف میکرد بقالی در ویترین مغازه شعاری گذاشته بود: “کارگران جهان متحد شوید!” خودِ بقال شاید هیچ اعتقادی به این حرف نداشت، ولی این پلاکارد یعنی “من سربهراه هستم تا راحت بمانم.”
حکومت هم دنبال باور واقعی مردم نیست. فقط میخواهد عادت تظاهر جا بیفتد. همه وانمود کنند، تا چرخ سیستم بچرخد. در آن وضعیت، آدمها مجبورند راضی جلوه کنند.
رقصنده ایرانی اما یک پله جلوتر رفته. هم مثل همان بقال، پیام حکومت را تکرار میکند، هم بلافاصله مثل بچهای که راز را لو میدهد، خودِ اجبار را هم فریاد میزند: “اگر خوشحال نباشم، طناب دار میآید سراغم.”
اطاعت وقتی سود دارد که ظاهر باشد؛ اجبار پنهان بماند. هاول میگفت بقال توضیح نمیدهد چرا مطیع است. ولی این مردم، وسط میدان شهر، بلند میگویند چرا راضیاند: چون راه دیگری ندارند. همین اتفاق، کل ماجرا را از پایه زیر و رو میکند.
وقتی حکومت اعتراض را ممنوع میکند، ارزش تمجید و تایید هم از بین میرود. وقتی هیچکس جرات ناراضیبودن ندارد، حکومت دیگر نمیتواند بفهمد لبخند مردم واقعی است یا به اجبار.
رقصندهها مستقیم همین را رو در روی حکومت میگذارند: حالا دیگر نمیتوانید بفهمید ما راست میگوییم یا نه. چون وقتی مجازات پشت نارضایتی باشد، تایید هم ارزشی ندارد. رضایت اجباری، در عمل بیمعناست.
نکته مهم این ویدیوها این است که تقریباً همه واژههای استفادهشده را دقیقاً از زبان رسمی خود حکومت میگیرند: “سیاهنمایی”، “آشوبگر”، “مزدور”، “عامل موساد”، “خائن”… و این بار شهروندان همان ابزار را برمیدارند و علیه خود نظام استفاده میکنند.
از نگاه زبانشناسی، این ویدیوها یک لایه پیامی دیگر دارند. تقریباً همگی حرفشان این است: “من نمیتوانم حقیقت را بگویم. تو هم میدانی من نمیتوانم و خودم هم خوب میدانم تو این را میفهمی.”
فاصله بین جمله “بسیار خوشحالم” تا معنی واقعیاش یعنی “اجازه ندارم واقعیت را بگویم”، هسته پیام است.
بازتعریف نشانه و معنا
این ویدیوها ادامه همان فرآیندیاند که معنای نمادها، کلمهها و حرکات را در جامعه ایران عوض کرده است.
مثلاً در اعتراضات دیماه، مردم آبادان برنج گران را توی خیابان میریختند. چیزی که شاید کسی باور نمیکرد: پرتاب کردن یک کالای گران. این، معنی اعتراض را از صرف قیمت مواد غذایی به عصیان و مطالبه تغییر اوضاع کلی جامعه برد.
در مراسم خاکسپاری قربانیان، خانوادهها دیگر کوتاه نیامدند. قرآن و مرثیه را کنار گذاشتند. جای آنها موسیقی عروسی و شعر شاهنامه آمد، به جای “شهید” گفتند “جاویدنام”. عزاداری واقعی شد، اما با نماد و کلمههای جدید؛ جدا از زبان و آیین رسمی.
و حالا این ویدیوهای گرانی مرحله سوم همین جریاناند. البته فرق دارند؛ آن عزاها زبان جدید میسازند، این ویدیوها زبان رسمی حکومت را میگیرند و پوچ میکنند. یک نوع نقاب میزنند تا هر چه دولت اصرار دارد، ابزاری برای اعتراض مردم شود.
رقصی که دیگر پنهان نمیشود
اهمیت دگرگونی را وقتی میفهمیم که بدانیم در ایران کلاً رقص کار سادهای نیست و مجازات پشتش سنگین است. حتی در جایی که رقص مجاز است، به اصطلاحی مثل “حرکات موزون” متوسل میشوند؛ یعنی باز با اکراه نامش را میبرند.
در اعتراضات ۱۴۰۱، دختران نوجوان به خاطر رقصیدن بازداشت و مجبور شدند جلوی دوربین اعتراف کنند. حالا همان رقص در صدها ویدیو جلوی چشم همه منتشر میشود؛ حتی زنان محجبه که شاید تا همین یکی دو سال پیش توی خانواده یا محلشان رقصیدن را جور دیگری نگاه میکردند.
همه اینها یعنی جامعه با سرعت زیادی دارد عوض میشود.
مساله فقط قیمت تخممرغ نیست
همانطور که در بسیاری از اعتراضهای ایران، این ویدیوها هم جرقهشان را تورم و دلار زده. دلار رکورد زد و گذشت از دو میلیون و دویست هزار ریال. همزمان رئیس قوه قضائیه آمد و تهدید کرد که با معترضان به عنوان “مزدور” برخورد میکنند.
اما این آدمها، واقعاً برای قیمت تخممرغ یا سوسیس نمیرقصند، همانطور که ریختن برنج فقط برای گرانی نبود. اصل قصه برای جامعهای است که کمکم تمام راههای گفتن “نه” را از دست داده و مجبور شده با گفتن یک “بله” که همه میدانند “نه” است، اعتراضش را نشان بدهد.
حتی جمله معروفشان هم تبدیل به یک اسم شده: “اگر خوشحال نباشم، اعدامم میکنند.” شاید این حرف برای کسی در خارج خندهدار باشد، اما برای یک ایرانی درد دیگری دارد.
جمهوری اسلامی سیستمی ساخته که فقط دنبال شنیدن “بله” است. اما این روزها با مردمی روبهروست که بلد شدهاند پشت همین “بله”، جواب “نه” بدهند.